داستان های یک پسر شیطون
داستان های یک پسر شیطون در تعطیلات و مدرسه ها
سلام بروبچ چه طور مطورین ؟؟ در سلامتی کامل به سر می برین ؟؟ نمی دونم بگم این حرفمو یا نگم ؟؟ ولی خوب چیزیه که باید گفت این چند روز همه دوره درساشون هستن منم یکی از اونام از بس درس دارم وقت نمی کنم آپ کنم یعنی اگه بخوامم نمی تونم آپ کنم پارسال می تونستم چون درسامون خیلی سبک بود ولی الان .... برا همین ممکنه تا چند ماه نتونم آپ کنم تا اوضاع به بهبود بیوفته خیلی ناراحتم هی خدا هی همتون رو دوست دارم تا باز شدن دوباره وب خداحافظ همتون عزیزم می خوام برم دوباره که اومدی پایین برو بالا حالتو ندارم برو تا لهت نکردم اعصابم خورده برو گفتم نمی ری نه آفرین بچه خوب دوباره که اومدی الان بهت نشون می دم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخــــــــــــــــــــــــــــــخ روحش شاد علیک سلام چطورین ؟؟؟؟ مطمئنن خوب نیستین آخه مگه با این وضع مدرسه کسی هم حالش خوب می مونه!!!!!!؟ آدم بدشانس به این روز ها هم باید فکر کنه دیگه همین یه هفته که از مدرسه ها گذشت بدشانسی ها سرازیر شدن از سر و روم آخه این چه وضعیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه براتون بگم شاخ که چه عرض کنم خرطوم فیل در می یارین خدا که این هفته رو بخیر گذروند هفته های بعد چی ؟؟؟؟؟ قدر تابستونو ندونستم تو تابستون روزا برام تکراری بود ولی حالا می فهمم همون روز های تکراری صدتا از یه روز مدرسه رو می ارزه خوب بریم سر داستان این یه هفته گند مدرسه ها ۳ ، ۲ هوووی کجا نگاه می کنی می خوام ۳ ، ۲ ، ۱ شنبه شب ساعت خواستم ساعت ۱۲ بخوابم ولی کو خواب ؟؟؟؟؟؟ ساعت ۱ جا انداختم اما نخوابیدم ساعت دو رفتم رو جا دراز کشیدم که بخوابم حالا بگید ساعت چند خوابیدم ؟؟؟؟ ساعت چهاز و نیم یا تو این مایعه خلاصه صبح که بلند شدم یه حس خوبی داشتم بالاخره روز اول که معلما درس نمی دن بهتره و شوق دوباره دیدن بچه ها هم بود خلاصه تاکسی ماشین نداشت ، دکی پیاده رفتیم یه دربست گرفتیم بعد در رو نبستم راننده گفت چرا در رو نمی بندی گفتم : اه زرنگی می خوای در رو ببندم که دربست حساب کنی خلاصه وقتی ایستادیم سر صف فقط دو نفر جدید بودن که البته یه نفرشون از اول تا پنجم باهام بود و می شناختمش رفتیم تو مدرسه یکدفعه یه نفر از معلما اومد تو کلاس گفت معلم ریاضیه آشنا بود اومد خودشو معرفی کرد ما هم معرفی شدیم ، بعد شروع کرد دوره کردن درس های پارسال یکدفعه یه دادی زد که کلاس لرزید حرف زدن معمولیش هم با داد زدن پیش می رفت ، سرمون رفت ولی من زنگ تفریح پیداش کردم سرمو زنگ دوم با معلم تجا سر و کار داشتیم خداییش مهربون بود ولی تمام زنگو حرف زد ما خسته شدیم ولی فک اون خسته نشد معلم بدی نبود ولی وسط حرف هایی که می زد از بچه ها سوال می کرد که چی گفته یه بار هم از من پرسید من داشتم جواب می دادم ، طرف تو چشام زل زده بود کم مونده بود از خنده روده بر شم ، خلاصه بد نبود زنگ سوم بهترین معلم پارسال اومد خلاصه ایول که امسال هم بودش ، معلم حرفه و فن بود امسال هم همینطور ، آخر ها زنگ سوم بودیم که یکدفعه ناظممون اومد برنامه فردا رو رو تخته نوشت که باز هم حرفه داشتیم ولی فامیل معلم فرق می کرد بعد از چند دقیقه فهمیدیم معلم حرفه تغییر کرده به این می گن بدشانسی از نوع اصل معلم قبلی هم شد معلم پرورشی اما باز هم خداروشکر که از مدرسه نرفت برنامه فردامون این بود: ادبیات ورزش حرفه و فن خلاصه این برنامه خوب بود ولی نمی دونستیم که بدشانسی های این روز از همه روزا بیشتره ................
خوب دیگه بروبچ ادامه داستان باشه برا آپ بعدی نگران نباشید زود آپ می کنم تا آپ بعد بای همگی دکی این که نوشته های باید باشه بای حالا شد بای تا های من نمی فهمم که چرا این مدرسه ها انقدر زود می یان بعد تابستونا انقدر زود می رن وقتی فکر مدرسه ها می افتم اینجوری می شم این چیه ، اینجوری نمی شم اینو جدی نگیرین اینجوری می شم دقیقا همینطوری ، کافیه یکی جلو راهم باشه اون وقته که طرف به این روز بیوفته پارسال یادتونه شنبه باید می رفتیم امسال شده یکشنبه اینم یه شانس کوچولو حالا نمی دونم امسال هم همین کتاب ها رو ببرم یا برنامه عوض شده پارسال شنبه ریاضی و فارسی برده بودم ولی حرفه هم داشتیم حالا معلوم نیست برنامه چیه مجبورم برا اطمینان ۱۳ کتاب رو بچپونم تو کیفم فقط یه شبه دیگه می تونم ساعت ۳ ، ۴ بخوابم فقط یه روز دیگه می تونم ساعت ۳ ظهر بلند شم فقط یه روز کامل بیکارم البته نصفه این روز هم هست فقط یه روز دیگه مغزم از درس راحته فقط یه روز دیگه مونده که غذام رو با خیال راحت بخورم فقط یه روز دیگه مونده که به یاد امتحان ها و درس ها نیستم فقط یه روز دیگه می تونم تا هر وقت دلم می خوام psp بازی کنم ای تف به مدرسه ها بریم سر داستان امروز : این داستان یه داستان خلاصه شده از کلاس اول دبستان هست تا اول راهنمایی روزی که می خواستم برم مدرسه انقدر استرس داشتم که نگو روز اول بابام یه مدرسه ی دولتی ثبت نامم کرده بود فکر کنم 12 فروردین بود مطمئن نیستم ، وقتی وارد مدرسه شدیم اندازه یه قوم بچه تو حیاط جیغ و داد می کردند وقتی رفتم سر کلاس انقدر شلوغ بود با خودم گفتم حالا کی حوصله داره با اینا تا آخر سال سر و کله بزنه من پیش یه نفر نشستم که از این آدم هایی بود که زود با آدم قاطی می شد اولا زنگ کم کم داشتم با جفتیم دوست می شدم یه دفعه معلم کلاس جفتی میاد به جفتیم می گه تو اینجا چه کار می کنی بیا سر کلاس خودت شانس ما رو می بینی خلاصه فرداش که می خواستم برم بابام گفت یه جا دیگه ثبت نامت کردم بچه ها این مدرسه خیلی وحشی بودند ، راستم می گفت ولی نمی دونم چرا من ناراحت شده بودم ، خلاصه جایی که ثبت نامم کرد غیر انتفایی بود و اونجا هم معلمش خیلی مهربون تر بود هم بچه هاش آروم تر و کمتر بودن خلاصه روز اول یه دوست خوب پیدا کردم اسمش مهدی بود روزای بعد خیلی خیلی اصلا عاشق مدرسه شدم مدرسه برام معنا پیدا کرد چون با همه بچه ها دوست شدم و با مهدی هم خیلی خیلی جور شده بودم، سال بعد یعنی دوم دبستان هم تو اون مدرسه بودم و باز هم با مهدی یه دوست خیلی صمیمی و جور شده بودیم تو این دو سال من شاگرد اول بودم ، بچه ها همه ی سوال ها رو از من می کردن خلاصه یه حس خیلی خوبی بود ، سوم دبستان هم تو اون مدرسه بازم با مهدی هم خیلی صمیمی بودم هم شاگرد اول بودم ولی زیاد طول نکشید که ..... :::::::$ پیام های بازرگانی ::::::$ برگزیده بهترین فیلم سینمایی در سال 1200 برنده سیمخروس بلور دار فیلم سینمایی : وقتی می یام به خوابت با هنرنمایی : این فیلم رو از دست ندید سه شنبه از شبکه FARSI 1 :::::::$ پیام های بازرگانی ::::::$
طولی نکشید که یه پسری اومد زد رو دستم انقدر درسش خوب بود که نگو ، از اون موقع بود که بدبختی هام شروع شد و رقابت ها کلاس سوم خوب با هم رقابت می کردیم ولی مشکل اینجا بود معلم ها هی می گفتن با این پسره که تازه اومد بود بگرد البته بگم که اسمش رضا بود خلاصه مهدی هم ............. کلاس چهارم تو همون مدرسه با مهدی و رضا اولا سال باز هم رقابت ولی اینجاش تعجب داشت که یکدفعه ای مهدی با رضا یه جوری دوست شدن که قاطی کردم دیگه نه من با مهدی بودم نه با رضا کلاس پنجم هم اونا با هم بودن ولی من یه دوست خوب پیدا کردم به اسم حسین خیلی با هم دوست شده بودیم مهدی و رضا هم همینطور ، کلاس پنجم رابطه من با مهدی یکم بهتر شده بود ولی بازم اون با رضا بیشتر جور بود مشکل اینجا بود که رضا زیادی مثبت بود خیلی من و مهدی خواستیم مثل کلاس اول و دوم با هم باشیم ولی نمی شد یعنی رضا نمی زاشت تا بالاخره اول راهنمایی اولاش رضا نیومده بود و من و مهدی داشتیم خیلی خوب با هم جور می شدیم ولی رضا باز هم اومد حالا من و مهدی و رضا با هم دوستای خوبی شدیم ولی مهدی مثل اول نیست دوم راهنمایی هم با مهدی و رضا هستم با این سال دوستی من و مهدی 7 ساله می شه و جالب اینجاست که بابای من و مهدی هم با هم تو سربازی بودن
اینم از خلاصه داستان مدرسه راستی بازی که تو آپ قبلی گذاشتم هیچ کس جوابگو نبود محلتش هم تمام شد آپ بعدی که می کنم بعد از روز اول مدرسه هست ببینیم روز اول مدرسه چه می گذره تا آپ بعدی بای همگی سلام علیکم ، سلامو نقطه چین چه سلامی چه علیکی اعصابم خورده معلومه چرا اعصابم خورده !!!!!!!! نمی دونی ؟؟؟؟؟؟؟ به خاطر این مدرسه های کوفتی که پلک نزده دوباره سر و کلشون پیدا شد این بدترین تابستون بود ، چون جایی که نرفتیم هیچ بلکه مثل باد این سه ماه هم گذشت اه اه اه ، انگار همین چند ساعت پیش بود یه نفس راحت کشیدما بدبخت شدم رفت چند روز پیش کتابامو گرفتم حیف قبلش یادم رفت پلاستیک بیارم ریخت رو قالی کتابام سیزده تان ، البته من یازده تاشون رو گرفتم هنوز دوتای دیگش نیومده من کیف خریدم ، عکسش هم می زارم براتون ، خلاصه تو بازار جنگ بود هی اونا هل می دادن من هل می دادم همشون معلوم نیست چی خورده بودن دهناشون بو سیر و پیاز می داد عرقم که جای خود داره خوب بیاین عکس کیفم رو بهتون نشون بدم : این کیفمه : ولی کیفیتش خوب نیست راستی دوباره می رم همون مدرسه چون بیشتره دوستام اونجان خدا کنه معلمه علوممون ( همون که هر هفته امتحان می گرفت ) رفته باشه و معلم عربیمون که کم داره و همه تخته هاش کمه هم کاشکی بره مخصوصا حالا که می گن عربی دوم راهنمایی سخته اگه اشتباه نکنم ۱۰ روز دیگه دوباره بدشانسیا و داستان های عجیبمون شروع می شه عجب روزگاری شده توجه ( امروز به علت افسرده بودن داستان خنده دار و پیام بازرگانی نداریم ) خوب دیگه کاری باری بای همه ............ ........................... ............................................ وایسین یه لحظه عمرا بزارم اینجوری ناراحت از آپم برین بیرون براتون یه بازی می زارم یه بازی ماجراجویی و معمایی هستش حتما خوشتون می یاد داستان بازی از این قراره که شما باید از این خانه خارج شین ولی قبلش باید معمای خونه رو حل کنید وقتی حل کردین مو به مو می گین چی پیدا کردین به کجا زدین از کجا پیدا کردین چه جوری خارج شدین و ..... چون من خودم معماش رو حل کردم وقتی حل کردین و از خونه خارج شدین و مو به مو توضیح دادین و درست بود جایزه دارید جایزه یه سیدی کارتونه که هنوز فکرشو نکردم ولی بهتون قول می دم که به دستتون می رسه بدون پول و در عرضه یه هفته اصلا هم سر کاری نیست ولی اینو بگم که فقط تا ۱ مهر وقت دارید و تو این فرصت هر کی زودتر جوابو گفت برنده هست
ببینم کدومتون باهوش ترینا حالا یه نفس عمیق هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووف تا آپ بعدی بای همگی سلام بروبچ به تولد وبم خوش آمدید بیاین داخل بابا چرا خجالت می کشین ، خجالتی نبودین نگران نباشین همه آشنان فقط یکمی دیر رسیدین چون دوستامون آهنگو روشن کردنو دارن می رقصن شما هم بفرمایید یه چرخی بزنید آقا قاسم شما هم برقص دیگه .................................. ........................ .......... ...
آهنگو ببندین دیگه بروبچ خسته شدن خوب خیلی حال داد من که دیگه جون ندارم بیاین بشینین من برم یه چیزی بیارم بخوریم .............. .................................... ........................................... ................... بیاین دوسته وبم درست کرده باید خوشمزه باشه
خوب براتون یه برنامه جالب دارم مربوط به چشماتونه ضابلو کردم که چیه ؟؟؟ نکته : ضابلو یعنی هم ضایع هم تابلو هیچکدوم از اینا متحرک نیستن بابا یه جکایی براتون دارم که کیف می کنید برید تو ادامه مطلب تا اونجا رو با جوک شروع کنیم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:
بنویسم !!!!!
اینو چاخان کردم یکمی بخندیم![]()
![]()
، پارسال بعضی موقع ها می دیدمش برا همین قیافه اش ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یکشنبه های پارسال قرآن داشتیم
با علوم
با عربی ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:![]()
خانم آواتار
آقای آواتار
غلام عباس قصابی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()

![]()
، دیشب با مام و بام و خوام ( یعنی خواهرم ) رفتیم بازار ،![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()



تیمارستانیه از کجا اومد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!
: ولم کن : گروهایی که دعوت کرده بودمم اومدن
![]()



.gif)
ایول آق قاسم




ادامه مطلب
| Design By : Night Melody |



